بر مزارم قطره اشکی تر بیار

یک سبد گل پرپر از پرپر بیار

قطعه سنگی سرد و سنگین دل سیاه

روی آن بنویس اسکندر بیار

گریه خواهی رویدادش رخ دهد

در کنارت مادر و خواهر بیار

خنده در دل ، طرح گریه در نگاه

خاک کورم کرده شکلک دربیار

مرده ها با ناله رنج ات می دهند

چون می آیی گوش هایی کر بیار

با ادای گریه کردن خنده کن

اشک های سنگ را هم در بیار

بعد ها زین ماجرا شعری بگو

قافیه چون تنگ شد آخر بیار

عابری زخمی ست اینجا زیر خاک

ای !؟... تو هم در آستین خنجر بیار

روی قبرم آب می خواهد گل اش

بر مزارم قطره اشکی تر بیار

اسکندر اقدسی ( عابر)